اطلاعات
مختصری در
باره
اسرائیل
و فلسطین
گرد
آوری زیر شامل
هیچگونه
تحلیل یا طرفداری
از یکی از دو
طرف درگیر در جنگ
نیست.صرفاً
اطلاعاتی در
رابطه
جنگ طولانی
مدت بین
اسرائیل و
فلسطینیان می
باشد.
محکوم
کردن یک تجاوز
در عرض 45
سال مجمع
عمومی سازمان
ملل متحد (1947-1992) شصت وچهار
قطعنامه در
باره عملکرد
اسرائیل به
مناسبت های
مختلف صادر
کرده است.
محکومیت سازی
های مجمع
عمومی سازمان
ملل متحد دارای
هیچگونه
ضمانت اجرایی نبوده
و نیستند. تنها
قطعنامه هایی
که توسط شورای
امنیت سازمان
ملل متحد صادر
می شوند دارای
ضمانت
اجرایی اند، کلیه
قطعنامه ایی
که علیه
اسرائیل بوده
اند، توسط
آمریکا وتو
شده اند.
قطعنامه
های زیر توسط مجمع
عمومی سازمان
ملل متحد علیه
اسرائیل صادر
شده است:
1ـ
قطعنامه در
سال 1947
تقسيم
فلسطين و بين
المللي
اعلام شدن
بيت المقدس.
2ـ
قطعنامه 101 در سال
1952 حمله
اسرائیل به
روستايفلسطيني
قبيه و كشتن
و مجروح
ساختن 141 زن و
كودك به شدت محكوم
گرديد.
3ـ
قطعنامه 106 در سال
1955 حمله
هوايي
اسرائیل عليه
غزه به شدت
محكوم شد.
4ـ
قطعنامه 111 در سال
1956 حمله
هوايي
اسرائیل به سوريه
و كشتن بيش
از 56 نفر محکوم
شد.
5ـ
قطعنامه 127 در سال
1958 از
اسرائیل
خواسته است
تامنطقه
ممنوعه
تشكيل شده در بيتالمقدس
را ملغي سازد.
6ـ
قطعنامه 162 در سال
1961 از
اسرائیل
خواسته شد تا
درمقابل
قطعنامههاي
سازمان ملل
كرنش نشان
دهد.
7ـ
قطعنامه 171 در
سال 1962
تأييد کرد كه
اسرائیل
درحمله خود
عليه سوريه
قوانين بينالمللي
را نقض كرده
است.
8ـ
قطعنامه 228
در سال 1966 اسرائیل
را بدليل
حمله عليه روستاي
«المسموع»
اردن محکوم کرد.
9ـ
قطعنامه 237 در سال
1967 از
اسرائیل
خواسته شد تا
فلسطينيان
به تازگي
آوره شده را
به خانه
هايشان باز
گرداند.
10ـ
قطعنامه 242 در
سال 1967 ضمن
اعلام
ممنوعيت
تحميلحاكميت
بر مناطق
مختلف
بوسيله اعمال
زور خواستار
عقب نشيني
اسرائیل از
سرزمينهاي اشغالي
شد.
11ـ
قطعنامه 248 در
سال 1968
حمله وسيع
اسرائیل به
منطقهالكرامه
اردن را محكوم کرد.
12ـ
قطعنامه 250 در
سال 1968 از
اسرائیل
خواست تا مانور
نظامي خود را
در بيتالمقدس
اجرا نكند.
13ـ
قطعنامه 251 در
سال 1968
برپايي
مانور نظامي
در قدس توسط
اسرائیل را محكوم
کرد.
14ـ
قطعنامه 252 در
سال 1968 محكوميت
اعلام قدس
يكپارچه بهعنوان
پايتختي
يهودي را
اعلام کرد.
15ـ
قطعنامه 256 در
سال 1968
حملات
هوايي
اسرائیل عليه
مناطقي از
اردن را به
عنوان نقض
قوانين بينالمللي
تلقي ومحكوم کرد.
16ـ
قطعنامه 259 در
سال 1968
اسرائیل را
بدليل عدمپذيرفتن
هيئت سازمان
ملل محكوم کرد.
17ـ
قطعنامه 262
درسال 1969
اسرائیل را بدليل
حملات
هوايي عليه
فرودگاه بیروت محكوم کرد.
18ـ
قطعنامه 265 در
سال 1969
اسرائیل را
بدليل حملاتهوايي
عليه شهر
«السلط» در اردن محكوم کرد.
19ـ
قطعنامه 267 در
سال 1969
فعاليتهاي
اسرائیل
درتغيير چهره
اصلي بيتالمقدس
را محکوم کرد.
20ـ
قطعنامه 270 در
سال 1969
اسرائیل را بدليلحملات
هوايي عليه
روستاهاي
جنوب لبنان محكوم کرد.
21ـ
قطعنامه 271 در
سال 1969
اسرائیل را بدليلعدم
پايبندي به
قطعنامههاي
سازمان ملل
در مورد وضعيت
قدس محكوم
کرد.
22ـ
قطعنامه 276 در
سال 1970
خواستار عقب
نشيني
اسرائیل از
جنوب لبنان
شد.
23ـ
قطعنامه 279 در
سال 1970 حملات
اسرائیل عليه لبنان
را محكوم کرد.
24ـ
قطعنامه 285 در
سال 1970
خواستار عقب
نشيني فوري
اسرائيل از
لبنان شد.
25ـ
قطعنامه 298 در
سال 1971
اسرائیل را
بدليل تغيير
وضعيت قدس. محكوم
کرد.
26ـ
قطعنامه 313 در
سال 1972 از
اسرائیل
خواست
تاحملات خود
عليه لبنان
را متوقف سازد.
27ـ
قطعنامه 316 در
سال 1972
اسرائیل را بدليل
حملات مكررش
عليه لبنان محكوم
کرد.
28ـ
قطعنامه 317 در
سال 1972
اسرائیل را بدليل
عدم آزادي شهروندان
عربي كه در
لبنان
دستگير شدند، محكوم
کرد.
29ـ
قطعنامه 332 در
سال 1973 حملات
مكرر اسرائیل عليه
لبنان را محكوم
کرد.
30ـ
قطعنامه 337 در
سال 1973
اسرائیل را بدليل
نقضحاكميت
لبنان محكوم کرد.
31ـ
قطعنامه 338 در
سال 1973
خواستار
اجراي
قطعنامههاي
قبليسازمان
ملل متحد در
رابطه با عقب
نشيني از
سرزمينهاي
اشغاليشد.
32ـ
قطعنامه 347 در
سال 1974 حملات
اسرائیل
عليه لبنان
را محكوم کرد.
33ـ
قطعنامه 425 در
سال 1978
خواستار عقب
نشيني
اسرائیل از
جنوب لبنان
شد.
34ـ
قطعنامه 427 در
سال 1978
خواستار عقب
نشيني
اسرائیل از
جنوب لبنان
شد.
35ـ
قطعنامه 444 در
سال 1979 عدم
همكاري
اسرائیل
بانيروهاي
حافظ صلح
سازمان ملل
متحد را محكوم کرد.
36ـ
قطعنامه 446 در
سال 1979 شهرك
سازي
اسرائیل را محكوم
و خواستار
پايبندي آن
به معاهده
ژنو شد.
37ـ
قطعنامه 450 در
سال 1979
خواستار توقف
حملات
اسرائیل به
لبنان شد.
38ـ
قطعنامه 452 در
سال 1979
خواستار توقف
شهرك
سازيهاي
اسرائیل در
فلسطين شد.
39ـ
قطعنامه 467 در
سال 1980 دخالت
نظامي
اسرائیل
درلبنان را
به شدت
محكوم کرد.
40ـ
قطعنامه 465 در
سال 1980 برپايي
شهركهاي
یهود نشين را
محكوم
کرد.
41ـ
قطعنامه 468 در
سال 1980
خواستار لغو
حكم اخراج
رؤسايشهرداريهاي
فلسطيني
توسط اسرائیل شد.
42ـ
قطعنامه 469 در
سال 1980 عدم
توجه و اجراي
قطعنامه
سابق توسط
اسرائیل را محكوم
کرد.
43ـ
قطعنامه 471 در
سال 1980
اسرائیل
بدليل عدم پايبندي
به معاهده
چهارم ژنو محكوم
شد..
44ـ
قطعنامه 476 در
سال 1980 براي
چندمين بار
تأكيد کرد
كه ادعاهاي
اسرائیل درقانون
اساسياش در
مورد قدس بياساس
و باطل است.
45ـ
قطعنامه 478 در
سال 1980 موارد
ذكر شده در
مورد قدس در
قانون اساسي
اسرائیل را محكوم
کرد.
46ـ
قطعنامه 484 در
سال 1980 صريحاً
به شدت از
اسرائیل
خواسته شد تا
رؤساي شهرداريهاي
تبعيدشده فلسطينی
را به فلسطين
باز گرداند.
47ـ
قطعنامه 487 در
سال 1981
اسرائیل را به
دليل حمله
به نيروگاه
اتمي عراق محكوم
کرد.
48ـ
قطعنامه 497 در
سال 1981 اعلام
الحاق
بلنديهاي
جولان به اسرائيل
را رد نموده و
از اسرائيل خواست
تا فوراً از تصميم
خود عدول
كند.
49ـ
قطعنامه 498 در
سال 1981
خواستار عقب
نشيني
اسرائیل از
لبنان شد.
50 ـ
قطعنامه 501 در
سال 1982
خواستار توقف
حملات
اسرائیل
عليه لبنان
و عقب نشيني
نيروهاي
اسرائیل از
آن مناطق
شد.
51 ـ
قطعنامه 509 در
سال 1982
خواستار عقب
نشيني رژيم صهيونيستي
ار بيروت و
دادن اجازه
جهت ورود
مواد غذايي
به اين شهر
شد.
52 ـ
قطعنامه 517 در
سال 1982 ضمن
درخواست
دوباره جهت عقب
نشيني
اسرائیل از لبنان،
اسرائیل را مسؤل
پيامدهاي
عدم اجراي قطعنامههاي
سازمان ملل
دانست.
53 ـ
قطعنامه 518 در
سال 1982
اسرائیل را بدليل
عدم همكاري
با نيروهاي
سازمان ملل
در لبنان محكوم
کرد.
54 ـ
قطعنامه 578 در
سال 1986
خواستار عقب
نشيني
اسرائیل از
جنوب لبنان
شد.
55 ـ
قطعنامه 592 در
سال 1986 اقدام
نيروهاي
اسرائیل در
قتل چند
دانشجوي
فلسطيني
دانشگاه
بيروت را بشدت
محكوم کرد.
56 ـ
قطعنامه 605 در
سال 1987 نقض
مكرر حقوق
بشر فلسطيني توسط
اسرائیل را بشدت
محكوم کرد.
57 ـ
قطعنامه 607 در
سال 1988
خواستار
پايبندي
اسرائیل به
معاهده
چهارم ژنو و
عدم
تبعيد
فلسطينيان
شد.
58 ـ
قطعنامه 608 در
سال 1988 ناديده
گرفتن
قطعنامههايسازمانملل
توسط
اسرائیل و
اخراج
شهروندان
فلسطيني توسط
اين
رژيم عليرغم
قطعنامه مربوطه
سازمان ملل
را به
شدت محكوم کرد.
59 ـ
قطعنامه 636 در
سال 1989 از
اخراج
فلسطينيان
توسط
اسرائیل
اظهار تأسف کرد.
60 - قطعنامه
672 در سال 1990
فعاليتهاي
خشونتآميز و
استفاده از زور
توسط
اسرائیل عليه
فلسطينيان
در اورشلیم را محكوم
کرد.
61ـ
قطعنامه 673
در سال 1990 عدم
همكاري
اسرائیل
باسازمان
ملل را محكوم کرد.
62ـ
قطعنامه 681 در سال
1990
اسرائیل را
بدليل از
سرگيري تبعيد
شهروندان
فلسطيني محكوم کرد.
63ـ
قطعنامه 694 در سال
1991 ضمن محكوميت
اخراج فلسطينيان
توسط
اسرائیل بر
لزوم بازگشت
فوري آنها تأكيد
کرد.
64ـ
قطعنامه 726 در
سال 1992
اسرائیل را
به دليل
اخراج فلسطينيان
به شدت
محكوم کرد.
65ـ قطعنامه
799 در سال 1992
اسرائیل را به
دليل اخراج 413
فلسطينی به شدت
محكوم کرد.
قطعنامههاي
مادريد و اسلو
توسط
اسرائیل به اجرا
درنيامده
است.
قطعنامه
های بعد از 1992 را بدست
نیاوردم.
اگر یک
درگیری صرفا ً
جنبه محلی
داشته باشد،
کشورهای
زیادی برغم
رابطه حسنه
با
متجاوز می
توانند آنرا
محکوم کنند.
این نوع محکوم
کردن صرفا ً
لفظی است و
بدین منظور
عملی می شود
که بخشهای ذينفوذی
که در کشور
مربوطه وجود
دارند، برای
همد لی با
آنها محکوم می
کنند. بطور
مثال در
فرانسه
بخشهای زیادی
از اعراب زندگی
می کنند که
خواهان محکوم کردن
اسرائیل توسط فرانسه هستند.
اما ما به
ازایی ندارد .
یعنی در حقیقت
با محکوم
نکردن تفاوت
زیادی ندارد. .
نوع دیگری
از محکوم کردن
ِ یک دولت
وجود دارد که
تعدادی از
قدرتهای دارای
حق وتو در
شورای امنیت سازمان
ملل (آمریکا،
روسیه،
فرانسه، انگلیس،
چین و آلمان*)
دولتی را
محکوم می کنند.
مثلا ً
قطعنامه های
اخیر شورای
امنیت علیه ایران یا در
مورد عراق و
یا یوگسلاوی...
که
پاسخی فرا تر
از محکوم کردن
و عملی دارد.
بی توجهی به
قطعنامه ها به
حمله نظامی هم
می تواند منجر
شود.
*
چند سالی است
که آلمان به
شورای امنیت
وارد شده که
بصورت 5
باضافه
یک عنوان می
شود. بعد از
مدتی تبدیل به
شش قدرت دارای
حق وتو می شود.
درست مانند 7
کشور صنعتی
باضافه روسیه
در حالیکه روسیه
از سال 94 به اين
طرف ناظر بود
و از سال 98 به عضويت
درآمد. اما
برای آماده
سازی افواه
عمومی 7
کشور صنعتی
باضافه روسیه
عنوان می شد و
در حال حاضر 8
کشور صنعتی
گفته می شود. دستگاه
تبلیغات غرب
شتری را که
بالای بام می
برد می داند
چگونه آنرا
پائین بیاورد.
در دهه نود در
بوق و کرنا
دمید که شوروی
و کمونیسم
شکست خورد.
آنها بدبختند
زنانشان مجبور
به تن فروشی
شده اند،
زمستان های
سختی سر راه
دارند ....وو آهسته
آهسته گفته می
شد هشت کشور
ثروتمند و صنعتی
دنیا یا جی 8.
تعداد
کشته شدگان و
مجروحین
فلسطینیان
از 1948 تا
امضای قرار
داد اسلو1993
تعدادکشته
شدگان 269.000 نفر
بطور متوسط
روزانه 16 نفر
کشته شدند
تعدا
د مجروحین 186.000 نفر بطور
متوسط روزانه
11 نفر مجروح شدند
تعداد
معلولین 161.000
نفر بطور
متوسط روزانه
10 نفر معلول شدند
تعداد
آوارگان
2 میلیون نفر
تعداد
کل آواره گان
فلسطینی 5.4
میلیون نفر
بکرات و
بدون بیان
جزئیات می
شنویم و می
خوانیم اجرا
نشدن پیمان
اسلو ( پایتخت
نروژ) سبب این جنگها
بین اسرائیل و
فلسطینیان می
شود.
توضیحی در
باره قرار
دادهای اسلو 1
و 2 به نظر
ضروری می رسد.
سازمان
فتح (الفتح) در
سال 1964 تشکیل شد.
منشور آن در
زیر آمده است.
در سال 1969
یاسر عرفات رهبر فتح
شد. بعد از
بیست و چهار سال
مبارزه فتح در
سال 1988 تصمیم
به صلح با
اسرائیل گرفت،
(همانطور که در
پائین خواهید
دید این تصمیم،
تصمیم دو سوم
فتح بوده است)
و طی یک دوره
سه ساله در
مادرید در1991.10.30 (9.8.1370) طرف های
ذی نفع اولین
گفتگوهای صلح
را انجام دادند.
این گفتگو ها
منجر به امضای
صلح بین
ابومازن (
محمود عباس) و اسحاق
رابین نخست
وزیر اسرائیل
شد. این
مذاکرات در 7
ماه قبل از
امضای سند
کاملا ً محرمانه
بود و هیچ
خبرنگاری در
نشست ها اجازه
شرکت نداشت. این
قرار داد صلح به قرار
داد صلح اسلو 1
معروف شده
است: زمین در
برابر صلح، خود
گردانی محدود
فلسطینی ها درکرانه
رود غربی و
غزه 13.9.1993(22.6.1372). هشت ماه
بعد
قرارداد
اسلو 2 در 4.5.1994(15.21373)
پیمان غزه –
اریحا بین دو
طرف امضا شد.(
اریحا یا جریکو
در منطقه
کرانه غربی رود
اردن است.)
مسائل
عمده ای که در
سازش بین دو
طرف مد نظر
قرار گرفت:
1- آب
2- تعیین حدود مرزی
3- مسئله آوارگان
4-
اسکان
یافتگان
اسرائیلی در
کرانه غربی
رود اردن و
غزه
5-
مسئله تکلیف
شهر بیت
المقدس که
سازمان ملل آنرا
متعلق به تمام
ادیان تعریف کرده
است. اما
اسرائیل آنرا
پایتخت خود می
داند و حاضر
به مذاکره در
باره آن نيست.
طبق
قراردادهای
اسلو 1 و 2 قرار بر
این بود که تا
سال 1998 اسرائیل
از سرزمین های
اشغالی بیرون
رود و اداره
فلسطین را به
فتح بسپارد. اما در
سال 1995 اسحاق
رابین
پراگماتیک توسط
آرمانگرایان (اسرائیل
سرزمین موعود)
ترور شد و در
انتخابات سال
1996 نیم بیشتر
مردم اسرائیل
با رای دادن
به ناتان
یاهو
مخالفت خود
را با صلح با
فلسطینیان
نشان دادند.
شعار ناتان
یاهو از حزب
لیکود «حق ملت
یهود در ارض
موعود ابدی و
غیر قابل بحث
است» بود.
شعار اول
دولت اسرائیل
( اسحاق شامیر) «صلح در
برابر صلح ،
زمینی پس داده
نمی شود» بود.
شعار بعدی
دولت اسرائیل
اسحاق رابین «صلح
در برابر زمین»
بود که منجر
به گفتگو سپس
مذاکره مادرید و صلح
اسلو شد.
در تاریخ
20.1.96( 1.11.74) یاسر
عرفات اولین
رئیس جمهور
حکومت
خودگردان فلسطین
می شود. در این
تاریخ همچنین
شورای حکومت
خودگردان هم
انتخاب می
شود.
با روی کار
آمدن ناتان
یاهوسیاست
های زیر در مغایرت
با طرح صلح
اسلو انجام
شده است 1996:
1- کسترش
شهرک های
یهودی نشین
2- حفظ تمام
بیت المدس
بعنوان
پایتخت
3- عدم
مذاکره در
باره شهرخلیل
و تخلیه نکردن
آن آخرین شهر
ازهفت شهری که
باید به
فلسطینیان تحویل
داده می شد.
4- عدم قبول
تشکیل یک دولت
مستقل
فلسطینی و ادامه
حضور نیروهای
امنیتی
و ارتشی اسرائیل
در دهکده هاو
آبادی های
فلسطینی
مناطق
عمده از لحاظ
انبوه جمعیت
|
|
|
مناطق |
جمعیت |
|
۴۰۰۰۰ |
|
|
۳۴،۴۷۲ |
|
|
۳۰۰۰۰ |
|
|
۴۰۰۰۰ |
|
|
۱۲۰۰۰۰ |
|
|
۲۵۰۰۰ |
|
|
۴۰۰۰۰۰ |
|
|
۴۷۰۰۰ |
|
|
۳۱٬۷۰۰ |
|
|
۳۴۵۱۴ |
|
|
۱۳۵۰۰۰ |
|
|
۴۰۰۰۰ |
|
|
۶۰۰۰۰ |
|
|
۷۵۰۰۰ |
|
|
۴۲۰۰۰ |
|
|
۱۶٬۹۰۰ |
|
فلسطین-
کرانه غربی
رود اردن( وست
بنک)
پس از شکست
نیروهای
امپراتوری
عثمانی از بریتانیا در جنگ
اول جهانی،
دولت وقت بریتانیا
در 25 آوریل 1920
کنترل کرانه
باختری را
همراه دیگر
سرزمین های
فلسطین عهده
گرفت و با
تشکیل یک
سیستم حکومتی
تحت عنوان
قیمومیت
بریتانیا در فلسطین
به کنترل کرانه
باختری و دیگر
سرزمین های فلسطین
پرداخت. پس از
تاسیس
اسرائیل در 1948
در بخشی از
سرزمین های
تحت قیمومیت
بریتانیا و
تصرف نوار غزه
، پیمان صلح
موقت 1949 میان
اسرائیل، مصر،
اردن، سوریه و
لبنان به
امضاء رسید که
بنابر مفاد آن
مرزهای
اسرائیل و
فلسطین مشخص
شده و
کرانه باختری تحت
کنترل اردن
قرار داشت. پس از 19
سال در 1967 در جنگ
6 روزه کرانه
باختری
رود اردن
بتصرف
اسرائیل
درآمد.
حدود
یک میلیون و
پانصد هزار
فلسطینی در
نوار غزه
زندگی می
کنند. بیشتر
این
فلسطینیان را
اعراب
پناهنده ای
تشکیل می دهند
که در طول جنگ
اعراب
و اسرائیل در
1948 از اسرائیل
خارج شدند. تا
سال 1967 جمعیت
غزه پپ برابر
شد و از آن
زمان این
جمعیت همواره در
حال رشد است.
فقر ، بیکاری
و شرایط
نامساعد زندگی
در این منطقه
به وفور
بچشم می خورد
و دلائل
این وضعیت به
نرخ بسیار بالای
تولد، آسیب
دیدن اقتصاد
منطقه
در منطقه در
نتیجه بسته
شدن های آن
توسط اسرائیل
پس از انتفاضه
اول( 1978) و سیاست
های تشکیلات
خودگردان فلسطین
بر می گردد. از
دهه 1970 به بعد
شهرک یهودی نشین
در حوالی نوار
غزه احداث شد،
اما این شهرکها
در اوت 2005تخلیه
شد.
بیش
از 99 % از ساکنان
نوار غزه
مسلمان سنی و
حدود 1 %
مسیحیان
فلسطینی
تشکیل می
دهند.
|
8.2% |
رشد جمعیت |
|
8.3
در هر هزار
نفر |
نرخ زاد
ولد |
|
2.3در
هر هزار نفر |
نرخ مرگ و
میر |
|
7.4
تولد برای هر
زن |
میانگین
باروری |
|
3.21
مرگ در هزار |
مرگ و میر
کودکان |
|
54.1
مثبت در 100 هزار |
نرخ خالص
مهاجرت |

از شرایط صلح این بود که آن موادی که در منشور ملی فلسطین خواهان سرنگونی اسرائیل است از آن حذف شوند. در زیر این چنین موادی با رنگ زرد مشخص شده اند.
منشور
ملی فلسطین
ماده 1- فلسطین
کشور خلق عرب
فلسطینی و
جزیی ازوطن
بزرگ عربی است
و از
آنهاجدا نمی
شود و خلق فلسطین
جزئی از امت
عربی است.
ماده
2- مرزهای
فلسطین، همان
مرزهایی است
که در زمان
قیمومیت
بریتانیا و
جود داشته و
منطقه ای تجزیه
ناشدنی است.
ماده 3- خلق عرب
فلسطینی دارای
حق قانونی در
وطنش است و خط
مشی خود را
طبق اراده و
اختیار خود
تعیین می کند.
ماده 4- فرد
فلسطینی
دارای یک
شخصیت
فلسطینی
الاصل است که
از بین رفتنی
نیست و از
پدران به
فرزندان
منتقل می شود
و اشغالگری
صهیونیستها و
آوراگی ملت فلسطین
نتيجه
توطئه و
فلاکتهایی
است که بسر او
آوردند.
این امر هرگز
باعث از بین
رفتن جو شخصیت
فلسطینی اش
نخواهد شد.
ماده 5-
فلسطینی ها
هوطنان عربی
هستند که در
سال 1947 در سرزمين
فلسطین اقامت
داشتند؛ چه
آنهایی که پس
از سال
1947 از فلسطین
اخراج شدند و
چه آنهایی که
باقی ماندند.
هر فردی که از پدر
فلسطینی بعد
از این تاریخ در
داخل و خارج
از فلسطین
متولد شود
فرد
فلسطینی
محسوب می شود.
ماده 6-
یهودیانی که
تا قبل از
اشغال فلسطین
توسط صهیونیسم
در فلسطین
بودند،
فلسطینی محسوب
شوند.
ماده 7-
گرایش و جهت
دادن فلسطینی
به این حقیقت
مسلم است که
از نظر مادی- و
معنوی و
تاریخی به
فلسطین تعلق دارد
و باید در این
راه روشهای
مناسب را برای
آگاه کردن او
به مسئله
فلسطین
بعنوان وطنش از
کلیه
جهات ( مادی-
معنوی)
بطور
ریشه ای و
نیز آماده
ساختن وی برای
مبارزه
مسلحانه و
دادن قربانی
برای امید و آرزویش
که آزادی و
استرداد فلسطین
باشد، بکار
گرفت و آن را
بعنوان یک وظیفه
ملی معرفی
کرد.
ماده 8-
خلق فلسطین در
مرحله ای
زندگی می کند که مرحله
مبارزاتی
برای آزادی فلسطین
است. تضاد های گروهی
بین نیروهای
ملی از نوع
تضادهای
ثانوی است و
باید
متوقف شود و
کلیه نیروها
باید در جهت
تضاد اساسی
که بین
صهیونیسم و
استعمار با خلق
فلسطین است
قرار گیرد و
بر این اساس
توده های
فلسطینی و سازمانها
و افراد داخل
و خارج از
فلسطین باید در
جبهه واحد
ملی
سازماندهی شوند
تا از راه
نبرد مسلحانه فلسطین
را آزاد کنند.
ماده
9- مبارزه
مسلحانه تنها
راه
آزادی فلسطین
است و
این امر
تاکتیکی نیست
بلکه
استراتژیک است؛
تصمیم ثابت
و بازگشت به
آن و دفاع از
حق طبیعی اش و در دست
داشتن حق
تعیین سرنوشت
در آن را خلق عرب فلسطین در
ادامه مبارزه
مسلحانه ملی
برای آزادی
وطنش نشان می
دهد.
ماده 10- جنگ آزادی
بخش ملی بر
اساس عملیات
چریکی استوار
است و این عمل
باعث رشد و
توسعه و حمایت
آن و آماده
سازی
تمامی
نیروهای توده
ای و فکری و
سازمانهای
فلسطینی و
دخالت مردم در
انقلاب مسلحانه فلسطین
و به تحقق
رساندن مبارزه
ملی بین
گروههای خلق فلسطین
و ملل عرب است
تا ضمانتی
برای استمرار انقلاب
و توسعه و
پیروزی آن
شود.
ماده 11- فلسطین
همواره سه
شعار را
برگزیده است:
وحدت ملی-
آماده سازی
ملی – آزاد
سازی
ماده 12- خلق عرب
فلسطین به
وحدت عربی
اعتقاد دارد و
در تلاش برای
تحقق آن است و
بر آن است که
در این مرحله
از مبارزه ملی
اش شخصیت
فلسطینی اش را
حفظ کند. نسبت
با آن آگاهی
یابد و در
مقابل هر چیزی
که باعث تضعیف
شخصیت
فلسطینی او می
شود ایستادگی
می کند.
ماده 13- وحدت عربی و
آزادی فلسطین
دو هدفی است
که مورد تعقیب
ماست
که هر یک
مکمل دیگری
است. وحدت عربی
باعث آزادی
فلسطین و
آزادی فلسطین
باعث وحدت عربی
است و باید
برای دستیابی
به آن در هر دو
جبهه کار کرد.
ماده 14- وجود امت
عرب وابسته به
قضیه فلسطین
است. کوشش امت
عربی برای
آزادی و بر
پایی خلق فلسطین
نقش پیشگامی
اش برای تحقق
این هدف ملی
مقدس، از این
جا سرچشمه می
گیرد.
ماده 15- آزادی فلسطین از نظر
عربی وظیفه ای
ملی است که
تمامی اعراب در
مقابل جنگ
صهیونیسم و
امپریالیسم
در وطن پهناور
عربی
ایستادگی
کنند و وجود
صهیونیستها را از
فلسطین پاک
کنند. مسئولیت
اصلی آزاد سازی
فلسطین
بر عهده ملتهای
عرب و حکومت
آنان و
در پیشاپیش آن
ملت فلسطین قرار
دارد و
برای به
انجام
رساندن آن بر ملت
های
عرب لازم است
که توانایی
های نظامی،
مادی، معنوی و
انسانی خود را
فعالانه برای آزادی
فلسطین وارد صحنه
کارزار سازند
و بر ملت عرب
لازم است که
در مرحله
انقلاب
مسلحانه
فلسطین تمامی
سعی و
کوشش خود
را در جهت
استمرار نقش پیش
گامی ملت
فلسطین در
ادامه
انقلاب
مسلحانه تا
آزادی وطنش مبذول
دارد.
ماده 16- آزادی فلسطین،
از نظر معنوی،
جوی از امنیت
خاطر که در
سایه تمام
مقدسات
دینی بدست می
آید را فراهم می
سازد و
آزادی عبادت و زیارت
برای تمام
فرقه ها را تامین
می کند. در اين
ميان مسئله
نژاد و
رنگ و زبان و دین خاص مطرح
نیست. برای رسيدن
به این هدف
خلق فلسطین از
تمامی نیرو
های معنوی
جهان
کمک می طلبد.
ماده 17- آزادی
فلسطین از نظر
انسانیت،
کرامت و عزت
آزادی را به
انسان
فلسطینی عطا
می کند. بدین
جهت ملت عرب
فلسطین
خواستار آنست
که مومنین به
کرامت و
انسانیت و
آزادی در جهان
از ملت فلسطین
حمایت کنند.
ماده 18- آزادی
فلسطین از نظر
جهانی عملی دفاعی
است و آن از
ضروریات
دفاعی هر شخص
است. بخاطر
ضرورت دفاع از
خویش، ملت
فلسطین
خواستار
تائید
تمام دول
جهان و
دوستدار
آزادی و
عدالت
است
تا
حاکمیت قانونی
و ایجاد
امنیت
و صلح در سایه
فلسطین بدست
آورند و در
تلاش
این باشند تا
مردم فلسطین
سیادت و
آزادی ملی را
تجربه کنند.
ماده
19- تقسیم
فلسطین که در
سال 1947 انجام شد
و اساس
اسرائیل را
بنا حق
بنیان گذاشت مدت
زمانی را در
تضاد با اراده
ملی فلسطین و حق
طبیعی اش و
تضادی
با متن پیمان
مجمع عمومی
سازمان ملل
متحد که مقدم بر همه
حق تعیین
سرنوشت ملت
فلسطین است
ایجاد کرده است.
ماده
20- آنچه در وعده بالفور
آمده و رابطه
تاریخی بین
یهود فلسطین را
مطرح
کرده
است با
حقایق
تاریخی
و اساس
یک دولت
با مفهوم صحیحش
مغایرت دارد و دین یهود
دینی آسمانی
است نه قومی دارای
وجود مستقل. و
یهود ملتی
واحد و دارای
شخصیت مستقل
نیست بلکه هموطنانی
هستند در
کشورهایی که
در آن زندگی
می کنند.
ماده
21- خلق عرب
فلسطینی با
تکیه بر
انقلاب
مسلحانه
فلسطین، هر
راه حل دیگری
را برای آزادی
فلسطین رد می کند
و تمام طرح های
سازشکارانه و موهوم برای
تصفیه
فلسطین
و بازی دادن
فلسطین را نمی
پذیرد.
ماده
22- صهیونیسم
حرکتی سیاسی
است که
ارتباطی کامل
با
امپریالیسم
جهانی دارد و دشمن تمام
جنبشهای
پیشرو
و آزادی بخش جهان است
و حرکتی
متعصبانه و نژاد
پرستانه و توسعه
طلبانه و
اشغالگر در
سرزمین های
اشغالی
است و
برای این هدف
ها از روشهای
فاشیستی نازیسم
استفاده می
کنند.
اسرائیل وسیله
ای
برای حرکت
صهیونیستی
است و پایگاه
جغرافیایی و
انسانی برای
امپریالیسم در قلب
کشورهای عربی است تا
از حرکتهای
آزادی بخش و وحدت
پیشگامان ازادی
جلوگیری به
عمل
آورد.
اسرائیل
پایگاهی است که
صلح و آرامش در
خاورمیانه و
جهان را به هم
می ریزد.
بنابراین با آزادی
فلسطین
و چیرگی بر
صهیونیسم و
امپریالیسم
خود بخود صلح و
آرامش در خاورمیانه
برقرار می
گردد. بدین
جهت
ملت فلسطین تمام
آزادگان جهان
و نیروهای
نیکوکار و پیشرو
را برای شرکت
در مبارزه فرا
می خواند و با
تمام
اختلافی که
در امیال و
جهت
گیریهایشان وجود
دارد
انتظاردارد
که دست از کمک
و تائید مبارزه
عادلانه و
قانونی آزادی
بخش مردم
فلسطین نکشند و به آن
کمک کنند.
ماده 23- حق و عدل و
صلح و امنیت
از دولتهامی
خواهد که
روابط
دوستانه بین
ملتها و بقای
مردم در
سرزمینهایشان بر پا شود
و چون حرکت صهیونیستها
حرکتی
غیر قانونی و بر
خلاف این
حقیقت است پس
و جود و
فعالیت
آن باید
تحریم
شود.
ماده 24- خلق عرب فلسطین
به مبادی عدل
و آزادی و
سیادت و تعیین
سرنوشت و
کرامت
انسانی و حق
ملتها
در بدست
آوردن
آنرا برسمیت
می شناسند و به آن
احترام می
گذارد.
ماده 25- برای
به تحقق
رساندن
اهداف
و مبادی این
منشور سازمان
آزادی بخش فلسطین نقش
کامل خود را
در آزادی فلسطین بعهده
می گیرد.
ماده 26- سازمان
آزادی بخش فلسطین
نماینده
نیروهای
انقلابی و مسئول حرکت
خلق فلسطین در
مبارزه شان
بخاطر
باز پس گیری وطنشان
و بازگشت به آن و
تعیین
حق
سرنوشت
درتمام زمینه
ها ( نظامی،
سیاسی
و مالی) و
آنچه قضیه فلسطین
برای رشد در سطح
جهان و اعراب لازم
داشته باشد، است.
ماده 27- سازمان
آزادی بخش فلسطین با
امکاناتش در
کنار
تمام دولتهای عربی
قرار گرفته
است و در سایه حرکت
آزادی بخش، بی
طرفی
خود نسبت به
این دولتها را
حفظ کرده، در امور
داخلی هیچ
دولت عربی
دخالت نخواهد
کرد.
ماده 28- خلق فلسطین اصالت
انقلاب
ملی اش را
حفظ کرده و بر
آن تاکید دارد و
از هرگونه
دخالت
و زیر نفوذ
بودن و
وابستگی بدور است.
ماده 29- این
حق خلق عرب فلسطین
است که
در آزاد
سازی
وطنش و استرداد
آن و مشخص
کردن کشورش
نسبت به تمام دولتها
و نیروها
و بر
اساس
مواضعش و مدت زمان
ادامه این
مواضع در
انقلابش و به تحقق
رساندن اهدافش
کوشا باشد.
ماده 30- مبارزان و
حاملان سلاح
در نبرد آزادی،
هسته مرکزی
ارتش ملی را،
که می تواند اهداف
خلق عرب فلسطین
را جامه عمل
بپوشاند.
ماده 31- این سازمان
دارای پرچم و
سوگند نامه و
سرود است که در
سایه نظام و
قوانین
خاصی راجع به
آنها تصمیم
گیری
می شود.
ماده 32- به این
منشور
نظامنامه ای
ملحق
که به
اسم اساسنامه
سازمان
آزادی بخش فلسطین
معروف است.
این
اساسنامه کیفیت تشکیل سازمان
و هئیت ها و
موسسات
وابسته به آن
را
مشخص
می کند و
تمام وظائف و
مسئولیتهایی
که بر عهده
سازمان آزادی
بخش فلسطین
است بر اساس
این اساسنامه خواهد
بود.
ماده 33- این منشور تغییر
نمی یابد مگر با
اکثریت دو سوم
مجموع اعضای
مجلس شورای
ملی سازمان
آزادی بخش فلسطین
در جلسه ای
خاص که به
همین منظور
برگزار شود.
مقایسه
نیروهای
نظامی
اسرائیل و
حماس:
اسرائیل = 150.000
سرباز – حماس = 8000
سرباز (یورو
نیوز) 15000 سرباز
(سی ان ان)
اسرائیل = 3000
تانک – حماس =
اسرائیل = 750
هلیکوپتر -
حماس =
اسرائیل =
نیم میلیون نیروی
ذخیره
درحال
حاضر نیروهای
نظامی
تقریبا ً 50 کشور
از جمله
روسیه، انگلیس،
آمریکا، چین، کلمبیا،
اکوادور... از
سلاحها و
تجهیزات
نظامی
اسرائیل
استفاده می
کنند. تولیدات
نظامی یکی از
مهمترین و
حیاتی ترین
بخشهای
اقتصادی
اسرائیل است.
کسب درآمد از
این شاخه
اقتصادی برای
تامین منافع
سیاسی و
استراتژیکی
اسرائیل است.
صادرات
اسلحه
اسرائیل
|
سالانه 50
میلیون دلار |
دهه 60 |
|
سالانه100
میلیون دلار |
نیمه اول
دهه 70 |
|
200
میلیون دلار |
سال 76 |
|
320
میلیون دلار |
سال 77 |
|
600
میلیون دلار |
سال 79 |
|
750
میلیون دلار |
سال80 |
|
بیش از 1000
میلیون دلار |
سال 81 |
|
1250
میلیون دلار |
سال82 |
|
1000تا 2000
میلیون دلار |
تا آخر دهه 80 |
برغم آنکه
سالهاست چین و
اسرائیل وجود
هرگونه
همکاری نظامی
را تکذیب کرده
اند، اما
اطلاعات حاکی
از آنست که از
اوائل دهه 80 رابطه
سری بين دو
کشور وجود
دارد. با
اینکه همکاری
نظامی اسرائیل
و چین رسماً
اعلام نشده
است، اما ارزش
این همکاری در
دهه 80 بالغ بر
میلیارد ها
دلار می شود.
منبع: الوسط
شماره 239 بنقل
از اطلاعات
شماره 20905
سپتامبر 1996
یکی
از تامین
کنندگان
اسلحه حماس
چین است : به
نقل از
خبرگزاری
الجزیره 30.12.2008
با
توجه به اینکه
اهالی غزه در
محاصره زمینی
و دریایی
اسرائیل قرار
گرفته اند و
مرز مشترک با
مصر هم بسته
است 25. November 2005 ، آنها مجبور
شده اند با
حفر تونل هایی
در قسمت مرز مشترک
با مصر
مایحتاج خود
را تهیه کنند.(
حفر تونل ها
از سال 1982 آغاز
شده و ممر
درآمد برای
قاچاقچیان
بوده است) تا
کنون 750 تونل
حفر شده است.
این تونل ها
در عمق 15 تا سی
متری زمین
قرار گرفته
اند. اسرائیل 40
عدد از آنها را
شناسایی و منهدم
ساخته است. کمک ها ی
مالی
جمهوری
اسلامی و سوریه
و وجود بیش از 60%
بیکاری در
نوار غزه
امکان حفر این
تونل ها را
میسر ساخته
است. تا کنون
تعداد زیادی
از این
بیکاران در
جریان حفر تونلها
کشته شده اند (
82 نفر در
سال 2007 و 2008 در این
راه کشته شده
اند). قطر هر
تونل حدود یک
متر و طول آن
ها بین 800 تا 1400 متر
است. هزینه
حفر هر
تونل 100
هزار دلار برآورد
شده است. حماس 2000
دلار ( یا 10% از
ارزش کالاها)
را از
دارندگان این
تونل ها
مالیات می گیرد.
گاو، شتر، گوسفند،
دارو، اسلحه و
مهمات...
از طریق این
تونل ها منتقل
می شوند.
در این شرایط
جنگی کارایی
پول هم بخوبی
بچشم می خورد،
کسی که ندارد
نباید بخورد.
حماس
ورود و
فروش اسلحه را
ممنوع کرده است.
اما یک
کلاشنیکف را
می توان با 500
دلار خریداری
کرد. کلیه
اسلحه ها و
مهمات مورد
نیاز
توسط
حماس تهیه می
شود.
نه
تنها
اسرائیلی ها
بدنبال ویران
کردن تونلها
هستند، بلکه
مامورین مصری
هم با یافتن
تونلها
آنها را
منفجر می کنند،
آب
وارد آنها می
کنند، و یا
گازهای سمی
بدرون تونلها
می فرستند. اگر خبر
نگاری بخواهد
تونلها را به
بیند، از غزه
با چشم بسته
بسمت مرز با
مصر آورده می
شود تا محل
تونلها لو
نروند. تجارتی
که از
سال 1982 آغاز شده
است. در
این سوداگری
همه چیز قاچاق
می شود برای
ورود یا خروج
یک نفر 3000 یورو
هزینه در بر
دارد.
شناسايي
فزاينده حقوق
فلسطينيها
از سوي مجمع
عمومي
توجه
بينالمللي
به مسئله
فلسطين در دهههاي
1950 و اوايل دهه 1960
بيشتر معطوف
به موضوع آوارگان
و درگيريهاي
بين دولتي
بود. اما پس از
جنگ 1967، مسئله
فلسطينيها
در بستر سياسي
گستردهتري
مورد توجه
قرار گرفت.
فلسطينيها
فعاليت براي
دستيابي به
حقوق ملي خود
را دوباره
احيا كردند و
سازمان آزاديبخش
فلسطين (ساف)
كه در سال 1964
تأسيس شده
بود، در سال 1968
منشور ملي جديدي
را ارائه كرد.
اين سند اشعار
ميداشت
جامعه بينالمللي
در ايفاي
مسئوليت خود
در قبال
فلسطين شكست
خورده و لذا
نبرد براي
استيفاي حقوق
فلسطينيها
بايد تداوم
پيدا كند.
گنجاندن
مجدد مسئله
فلسطين در
برنامهكاري
مجمع عمومي، 1974
مجمععمومي
در دسامبر 1969
پذيرفت كه
مسئله
آوارگان عرب
فلسطيني ريشه
در انكار حقوق
مسلم آنان طبق
منشور سازمان
ملل و اعلاميه
جهاني حقوقبشر
دارد. 56 دولت
عضو در
سپتامبر 1974
پيشنهاد كردند
مسئله فلسطين
به عنوان
موضوع در
برنامهكاري
مجمععمومي
گنجانده شود.
آنها اشاره
كردند مسئله فلسطين
و سرنوشت و
وضعيت مردم
فلسطين بيش از
20 سال است كه به
عنوان موضوعي
مستقل و
جداگانه در
برنامهكاري
مجمع قرار
نگرفته است.
پيشنهاد اين
عده پذيرفته
شد و از آن پس
مسئله فلسطين
دوباره بخشي
از برنامهكاري
مجمع عمومي
شد.
مجمع
عمومي در
قطعنامه 22
نوامبر 1974
مجدداً حقوق انكار
ناپذير مردم
فلسطين را
مورد تأييد
قرار داد كه
اين حقوق شامل
حق خودمختاري
بدون دخالت
خارجي، حق
استقلال ملي و
حاكميت و حق
بازگشت به
خانه و در
اختيار گرفتن
داراييها ميشد.
از آن زمان به
بعد، هر ساله
حقوق مردم
فلسطين
دوباره مورد
تأييد مجمععمومي
قرار گرفته
است.
عضويت
ناظر ساف، 1974
همچنين
مجمع عمومي در
سال 1974 در روند
اعطاي مقام
ناظر به ساف
از اين سازمان
دعوت كرد به
عنوان
نماينده مردم
فلسطين در
جلسات مجمع
مشاركت كند.
بعدها، مقام
ناظر بودن ساف
در تمام ارگانهاي
سازمان ملل
گسترش يافت.
سپس،
مجمععمومي
در قطعنامه 177/43
به تاريخ 15
دسامبر 1988،
بيانيه اعلام
تشكيل دولت
فلسطيني از
سوي شوراي ملي
فلسطين را به
رسميت شناخت.
مجمععمومي
نياز به
توانمند كردن
مردم فلسطين
جهت اعمال
حاكميت بر
سرزمينهاي
اشغالي از سال
1967 به بعد را
مجدداً تأييد
كرد. مجمع
عمومي همچنين
تصويب كرد از
اين به بعد در
نظام سازمان
ملل به جاي
عنوان سازمان
آزادي بخش
فلسطين از
عنوان فلسطين
استفاده شود و
از هر نوع
تعصب نسبت به
عضويت ناظري و
كاركرد سازمان
آزاديبخش
فلسطين در
نظام سازمان
ملل اجتناب
شود.
10 سال
بعد در سال 1998،
مجمععمومي
در قطعنامه 250/52
مورخه 7
ژوييه، تصميم
گرفت علاوه بر
موقعيت ناظري،
حقوق و
امتيازات
ديگري از جمله
مشاركت در
جلسات و
برنامه كاري
مجمععمومي و
نيز
كنفرانسهاي
بينالمللي و
سازمان ملل را
به فلسطين
اعطا كند.
ايجاد
كميته حقوق
فلسطيني، 1975
كميته
اجراي حقوق
انكار ناپذير
مردم فلسطين
كه به عنوان
كميته حقوق
فلسطيني نيز
شناخته شده
است، در سال 1975
از سوي مجمععمومي
تأسيس شد. از
اين كميته
خواسته شد
برنامهاي
جهت قادر كردن
فلسطينيها
به استيفاي
حقوق
انكارناپذيرشان
ارائه كند.
كميته مزبور
در سال 1976، دو
نوع توصيه
ارائه كرد،
نخست در رابطه
با حقوق
فلسطينيها
براي بازگشت
به سرزمين و
خانهها و باز
پس گرفتن
اموالشان بود
و دوم، حقوق آنها
در كسب
استقلال و
حاكميت ملي.
شوراي
امنيت اين
توصيهها را
مورد بحث قرار
داد، اما به
خاطر رأي منفي
ايالاتمتحده،
به عنوان عضو
دايمي شوراي
امنيت، نتوانست
تصميمي در اين
مورد اتخاذ
كند. شوراي
امنيت موضوع
را در
موقعيتهاي
مختلف مورد
بررسي قرار
داد. ولي هر
بار بدون
تصميمگيري
آن را به وقت
ديگر موكول
كرد. اما مجمع
در سال 1976 و
سالهاي پس از
آن اين توصيهها
را مورد تأييد
قرار داد.
مجمع همچنين
از كميته
خواست موضوع
فلسطين را زير
نظر داشته و
گزارشها و
توصيههايي
در اين مورد
به دبيركل يا
شوراي امنيت
ارائه دهد.
همچنين،كميته
مأموريت
يافت به وسيله
سازمانهاي
غيردولتي و
ديگر
ابزارهاي مناسب
بيشترين
اطلاعرساني
را در مورد
توصيههاي
خود انجام
دهد.
كميته
طي دهه 1980 و 1990 با
عنايت به حقوق
فلسطينيها
از اين شرايط
پيروي كرد و
يافتههاي
خود را در
اختيار مجمع
عمومي و شوراي
امنيت قرار
داد.
سمپوزيومها،
كنفرانسها و
ديگر فعاليتهاي
اين كميته به
افزايش آگاهي
در مورد مسئله
فلسطين در سطح
بينالمللي
كمك كرد و
كانون
تلاشهاي خود
را دستيابي به
راه حلي صلحآميز
مبتني بر
استيفاي حقوق
حقه مردم
فلسطين قرار
داد.